تبليغاتX
هیچوقت نقاش خوبی نخواهم شد...

هیچوقت نقاش خوبی نخواهم شد...

امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیبی که به خاطر لرزش دستانم در زیر آواری از رنگها ناپدید ماند...

می توانیم حرف بزنیم؟

چه جمله ی ساده ای ولی جوابش را هنوز نیافته ای می توانیم حرف بزنیم و دهانمان را از تمام کلمات پر کنیم و دلمان را خالی..........

چرا با من حرف نمی زنی؟

دلت پر شده از حرف های نگفته و من به لبهایت خیره می شوم که چطور روی هم می لغزند و بعد فشرده می شوند و دستهات چشم هایم را می پوشاند..........

حرفی بزن.......

به چشم هات خیره می شوم حتی وقتی نمی توانم ببینمشان و سر می کشم پیاله ی ذهنت را و تو باز غریبی می کنی قریب.....

حرف هایت تمام نمی شود..

دستهایم را می گیری حتی وقتی دستهایم کنارت نیست و باز سکوت می کنی روبروی من که نیستم می نشینی و هی نگاهم می کنی......

باز هم حرف بزنیم......

قلبت را نگاه می کنم سرخ و تنها و سنگین می نوازد سرت را روی شانه ام گذاشتی و باز سکوت .......

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت توسط مریم |


 

 

خواهران بسیجی من به من توهین میکنند به خاطر مذهبشان و برادران مسلمان ولگرد من در خیابا ن به من تنه می زنند  به خاطر هرزگی شان  و من دستگیر می شوم به خاطر رنگ لباسم... موهایم....زندگی ام...... و آنها همچنان خیابان را گز می کنند...

 

گویا خداوند اینطور فرمان داده.......

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت توسط مریم |


 

کناره های دستم سیاه شده .....ذغالی شده...دست می کشم به صورتم...سیاه می شوم.......

مداد هایم را تیز می کنم یک طرح دیگر...

گفته بودی تو را نقاشی کنم........

زیبا شدم با گرد ذغال طرح های تو....

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت توسط مریم |


 

به خوابی که دیدی فکر میکنم...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت توسط مریم |


 

یاد شازده کوچولو افتادم....با ان گل خودخواه و از خودراضی که دوست داشت مدام ازش تعریف کنن...من گل سرخ نبودم....

بدون عینک مانیتور را تار می بینم به دکمه های صفحه کلید خیره می شوم و جای درست کلمات را پیدا میکنم...کاش می شد حرف زد....

به من بگو چکار کنم بگو چکار کنم........

ما شاید مسئول گل های سرخی هستیم که اهلی شان کرده ایم شاید هم همانطور که اهلی شان کرده ایم می توانیم طوری تربیت شان کنیم که فراموش کنند اهلی شده اند...

روحت شاد دوسنت اگزوپری فقید

 

 

 

 

گاهی عجیب فراموش می کنیم برای چی با همیم...

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت توسط مریم |


 

دلم بیشتر حرف می خواست بزنیم...خوابت برد تو ولی...خسته بودی...

این روزها به دستهام نگاه می کنم چروک شده شاید دارم پیر می شوم....

تشنه نیستی؟

هی ماهی بی جفت بازیگوش

تو در حوضک این حیاط بی سیب و سایه چه می خواهی؟

تو دلتنگ دریا نمی شوی؟....

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت توسط مریم |


 

 

"انرژیه هسته ای حقه مسلمه ماست"

همین!

 

کلیک کنید لطفا

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت توسط مریم


 

 

باران می آمد ......

آن زن با باران می آمد.....

آن زن بی لبخند می آمد....

آن زن در باران تنها می آمد ....

آن زن باران می بارید........

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت توسط مریم |


 

بگذار برایت یک شعر دیگربگویم.........و کنار کاغذ کادو ها بنویسم......خطم بد است و باز  تو نمی توانی بخوانی...ولی دلم باز می شود...اندکی......

 

برای تو مینویسم....

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت توسط مریم |


 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت توسط مریم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin