امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیبی که به خاطر لرزش دستانم در زیر آواری از رنگها ناپدید ماند... بی عنوان....... نوشته شده در 2007/12/9ساعت 16:57 توسط مریم| | .... تو به هر جا كه روي ، تنهايي تو به هر جا كه روي ، پابندي من ترا باز به خود خواهم خواند من ترا از تو رها خواهم كرد تا كنارم بنشيني همه عمر بندت از بند جدا خواهم كرد با اجازه ی زوربا نوشته شده در 2007/11/24ساعت 10:29 توسط مریم| |
تو به هر جا كه روي ، تنهايي
تو به هر جا كه روي ، پابندي
من ترا باز به خود خواهم خواند
من ترا از تو رها خواهم كرد
تا كنارم بنشيني همه عمر
بندت از بند جدا خواهم كرد
با اجازه ی زوربا