هیچوقت نقاش خوبی نخواهم شد...
امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیبی که به خاطر لرزش دستانم در زیر آواری از رنگها ناپدید ماند...
لا لا دیگه بسه گل لاله بهار سرخ امسال مثل هرساله هنوزم تیرو ترکش قلب ر و میشناسه هنوز شب زیر سرب و ترکش میناله نخواب اروم گله بی خارو بی کینه نمی بینی نشسته گوله تویه سینه آخه بارون نیست رگباره باروته سزایه عاشقای خوبه ما اینه نترس از گوله دشمن گل لادن که پوسته شیره پوسته سرزمین من اجاق گرم سرمای شب سنگر دلیل شب تا سپیده رفتن و رفتن نخواب اروم گل بادوم ناباور گل دل نازک خسته گل پر پر نگو باد ولایت پرپرت کرده دلاور قد کشیدن ر و بگیر از سر دوباره قد بکش تا اوج فواره نگو این ابر بی بارون نمی زاده مثه یار دلاور نشکن از دشمن ببین سر میشکنه تا وقتی سرداره نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم کتابهای سفیدو دوره می کردیم که فکر شب کلایی از نمد باشیم نگو رفت تا هزار مهتاب هزار مهتاب نگو کو دوباره بپریم از خواب بخون با من نترس از گوله ی دشمن بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره نگو تقدیر ما صدتا گره داره به پیغام کلاغای سیاه شک کن که شب جز تیرگی چیزی نمیاره نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره نخواب وقتی که خون از شب سرازیره بخون وقتی که خوندن معصیت داره بخون با من بیا با من نگو دیره سکوته شیشه های شب غمی داره ولی خشم تو مشت محکمی داره عزیزه جمعه های عشق و آزادی کلاغ پربازی با تو عالمی داره....

